تبليغاتX
اگه دوستم داشت نمی رفت اون که رفته

dagh85

مریم

dagh85

http://dagh85.blogfa.com

اگه دوستم داشت نمی رفت اون که رفته

اگه دوستم داشت نمی رفت اون که رفته

اگه دوستم داشت نمی رفت اون که رفته

هی فلانی !
زندگی شاید همین باشد
یک فریب ساده و کوچک
آن هم از دست عزیزی
که دنیا را جز برای او
نمی خواهی غم در دل من به قدر عالمه غمهای عالم برای من کمه

اگه دوستم داشت نمی رفت اون که رفته

نشد
بسم الله الرحمن الرحيم


تو آخرش منو مي كشي ها
تو بد جور منو خونه خراب خودت كردي
گفتن دوري و دوستي
نگفتن اينقدر طول بكشه
گفتن كربلا
نگفتن آدمو ديونه مي كنه
تو كه ما رو خونه خراب كردي
گفتي هر كي بياد كربلا دلش آروم ميشه
نگفتي هر كي بياد در به در ميشه
نگفتي هر كي بايد رسش رو مي كشي
گفتم كربلا ميام اوني ميشم كه تو خواستي
نشد ، نشد هر كاري كردم نشد
گفتم كربلا ميام اوني مي شم كه تو گفتي ... نشد
گفتم كربلا ميام دلمو فقط ميدم به آقام ... نشد
گفتم كربلا ميام دلمو گره مي زنم به شيش گوشتو  مي رم
خودم كه اومدم هيچي ، دلمو كندم و آوردم
كاش قلمم ميشكست اينجوري نميومدم
تا نديده بودم مي گفتم نديدم
دلم خوشه يه روز مي بينم آدم ميشم
نشد ... هر كاري كردم نشد...
قرار نبود دوري ما اينقدر طول بكشه
مگه نگفتي هر كي زير قبت دعا كنه دعاش رو مستجاب مي كني
يا حضرت عباس به شما بگم!!!!!


....................................................................


نه شما من رو فراموش نكرديد ، اين منم كه فراموشتون كردم، اين منم كه نامردي رو در حق شما تموم كردم، اين منم كه لياقت حضور در بارگاه شما رو ندارم.......
هر كاري كردم نشد.....نشد......... نشد............


 


اللهم الرزقنا .......


اللهم عجل لوليك الفرج


ياعلي

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم دی 1386ساعت 13:52 توسط مریم |

اگر یادتان بودو باران گرفت دعایی

به حال بیابان کنید

+ نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم دی 1386ساعت 9:35 توسط مریم |

هـزار و یـک اسـم داری و مـن از آن همـه اسم " لطیف " را دوست تر دارم کـه یـاد ابـر

و ابـریشم و عشـق می افتم .خوب یادم هست از بهشت که آمدم ، تنم از نور بود و

پر و بالم از نسیم . بس که لطیـف بـودم ، تـوی مشت دنیا جـا نمی شدم . اما زمین

تیـره بود . کـدر بـود ، سفت بود و سخت . دامـنم به سختی اش گرفـت و دستم بـه

تیـرگی اش آغشته شد . و من هـر روز قطره قطره تیره تر شـدم و ذره ذره سخت تر.

مـن سنـگ شـدم و سـد و دیـوار . دیگر نور از من نمی گذرد ، دیگـر آب از مـن عـبـور

نمی کند، روح در من روان نیست و جان جریان ندارد .حالا تنها یادگاری ام از بهشت

و لطافتش ، چند قطـره اشک است که گوشه دلم پنهانش کرده ام ، گریه نمی کنم

تا تمام نشود ، می ترسم بعد از آن از چشم هایم سنگ ریزه ببارد .
یا لطیـف! این رسم دنیاست که اشک ، سنگ ریزه شود و روح ، سنگ و صخره ؟

ایـن رسم دنیاست کـه شیشه ها بشکند و دل های نـازک شرحه شرحه شود ؟



وقتی تیره ایم ، وقتی سراپا کدریم ، به چشم می آییم و دیده می شویم ، اما

لطافت هر چیز که از حد بگذرد ، ناپدید می شود .


یا لطیـف ! کـاشـکـی دوبـاره ، مشـتی ، تـنـهـا مـشـتـی ا ز لطـافـتت را بـه مــن

می بخشیدی تـا می چکیـدم و می وزیدم و ناپدید می شدم، مثل هوا که ناپدید

است ، مثل خودت که ناپیدایی ...



یا لطیف! مشتی ، تنها مشتی از لطافتت را به من ببخش ...

 

 

                         

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم مهر 1386ساعت 10:2 توسط مریم |
دنیا چقدر بی وفایی
این روزا دنیا خیلی خر تو خر شده (ببخشیدا) ولی دیگه تحملم تموم شده منی نه سر از سیاست و دولت در میارم و نه دوست دارم چیزی سر دربیارم

یه مشت آدم نفهم شب خواب می بینن که یه کاری و انجام دادن صبحم که از خواب پا می شن و می خوان اون خوابو به واقعیت تبدیل کنن

مگه اینا همون آدمایی نیستن که قول داده بودن از هیچ کمکی به مردم دریغ نکنن

پس چی شد این همه شعار

همتون فقط بلدین حرف بزنین

خدا کجا گفته اگه یکی دلش نخواست حجاب ورعایت نکنه تو باید دست روش بلند کنی

مهنی امر به معروف و نهی از منکر این کارا نیست

فکر می کنم خودتون بیشتر از همه به امر معروف و نهی از منکر نیاز دازین

مگه نمی خواین مردم راحت باشن پس این همه ظلم برای چیه ؟

امروز من به عنوان یه دختر ۱۹ ساله ایرانی از ایرانی بودن خودم شرمنده شدم

شماها که تا تقی به توقی می خوره مردمو می کشونین پای صندوق رای به نظرتون در این موردبا خود مردم هم مشورت می کردین بد بود

می خواین مملکت درست کنین ؟

این جوری

خیلی بدبختین

بترسین از روزی که همین مردم علیه شما فریاد بکشن

البته شما انقدر .........................

برای تمام اونایی که این تصمیمو گرفتن متاسفم

فقط به درد همین مسخره بازی ها می خورین

+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم تیر 1386ساعت 13:15 توسط مریم |
...........؟

 

 

خدایا

می خوام با تو حرف بزنم

انقدر بلند که همه عالم و آدم صدام رو بشنوم

و برای آرامشم

دعا کنن

خدایا

به قشنگی زلال باران عشقت قسمت میدم

که همیشه عاشق نگهم دار

خدایا

دستهایم را رو به تو دراز می کنم

خدایا

شکرت

خدایا

آنقدر عاشقم کن

که هیچ دینی نسبت به این مسافرخانه نداشته باشم

 

...........................

در آخر

خدایا

دلم به دست تو میسپارم

که با روشنایی عشقت دل روشنم را روشن تر کند

خدایا

دلم می خواد برای زنده بودنم زندگی کنم

خدایا

به پاکی آسمان

قسمت می دهم

که من را به آسمان ببر

آمین

یا رب العالمین

 

 

...............

پایان

..................

+ نوشته شده در دوشنبه دهم اردیبهشت 1386ساعت 15:39 توسط مریم |
آخرین حرف امسال
سلام به همه ی اونایی که توی این ۹ ماه خیلی به من لطف کردن به خصوص ؟

خوب دیگه امسالم که تموم شد

یه جمله ای چند روز پیش از یکی از دوستام شنیدم خیلی خوشم اومد بهم گفت من دلمو خونه تکونی کردم دیگه نمی ذارم هیچ آشغالی بره توش دیگه نمی ذازم انقدر گردو خاک بگیره که چیزای خوبش معلوم نباشه و............

به این فکر می کردم که چقدر خوب می شد اگه همه ما همین تصمیمو بگیریم چی می شه

امسال برای من سال خوبی نبود بدم نبود

خیلی چیزا رو از دست دادم خیلی کارا کردم که ..................

احساس می کنم هر چی بزرگتر می شم از خدا دورتر می شم

من امسال شاید خیلی چیزا رو از دست دادم شاید خیلی از آرمانهامو به خاطر دیگران نابود کردم شاید و شاید و شاید........

ولی با اتفاقی که برام افتاد امیدوار شدم به این که خدا هنوزم منو یادش هست

خدا به من چیزی  داد که حاضرنیستم با تمام دنیا عوضش کنم ازش می خوام لیاقت داشتنشو هیچوقت ازم نگیره

راستی امسال بعد از مدت ها دارم به یکی از آرزوهام می رسم

می خوام برم منطقه ....................

خیلی از آدمایی که توی اون مناطق بودن هنوزم هستن آدمای بزرگی مثل حاج همت مثل چمران مثل همه ی اونایی که بودن و الان نیستن

از همتون می خوام برام دعا کنید

 

+ نوشته شده در شنبه نوزدهم اسفند 1385ساعت 11:52 توسط مریم |
اونی که می خواستم.............. رفت
گل من گوش کن عزیزم گلدونت برات می خونه

تو کدوم باغ قشنگی ریشه هات زده جوونه

می دونم وسعت گلدون واسه تو کوچیک و تنگ بود

با تموم سادگیهاش واسه من اما قشنگ بود

گل من رفتی و گلدون می خونه واست هنوزم

تو به آرزوت رسیدی باغ خوشبختی مبارک

اما گاهی من می ترسم که تو اونجا خوش نباشی

نکنه غصه بیادو گل من پژمرده باشی

گل من خبر نداری دل گلدونت می گیره

اگه تو پژمرده باشی گلدونت برات می میره

گل من نگو که اونجا دل تو برام می گیره

گل من نگو شکستی گلدونت برات بمیره

نکنه لگد شه ساقت زیر پای هر غریبه

ساده دل نباش گل من که دنیا پر از فریبه

نکنه یه وقت شکستی آخ داره اشکام میریزه

نمی دونی خاطر تو واسه من چقدر عزیزه

 

گل من رفت

 

+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم اسفند 1385ساعت 15:58 توسط مریم |
یا حضرت عشق

مگه میشه دیگه عاشق نباشم؟

مگه میشه باشی و منم گدای سر راهت نباشم؟

مگه می شه بری و توی سکوت بدرقه، دوباره مرثیه خون

 خاطراتت نباشم؟

مگه میشه دیگه عاشق نباشم؟

مگه میشه دوباره آتیش به جونم بزنی، ولی من بازم غلامت نباشم؟

مگه میشه با چشات قلبمو دیوونه کنی، ولی من توی نگات پر نکشم؟

مگه میشه دیگه عاشق نباشم؟

مگه میشه واسه دوست داشتن تو، همه داغ حسرتو به روی

 شونم نکشم؟

مگه میشه بگی دوستم نداری، ولی من عاشق این زخم زبون

ظالمانت نباشم؟

مگه میشه دیگه عاشق نباشم؟

مگه میشه بری تنهام بذاری، ولی من حتی واسه یه لحظه رفتن تو

 نگات ، دیگه منت نکشم؟

مگه میشه بگی یاد من نباش ، ولی من روی سیاه لحظه ها عکس

اون سجده زدن به خاک پاک زیر پاتو نکشم؟

+ نوشته شده در یکشنبه ششم اسفند 1385ساعت 13:36 توسط مریم |
التماس دعا
سلام

اول از همه اونایی که تو این مدت تنهام نذاشتن تشکر می کنم به خصوص علی

دومم از همه اونایی که تا حالا می یومدن و اونایی که تازه دارن می یان خواهش می کنم تو

این شبا برای منم دعا کنن شاید خدا بواسطه دل پاک شما و این شبا یه نگاهی هم به این دل

شکسته من انداخت

هنوز دارم تو اشتباهی که پارسال ۷ محرم کردم می سوزم

چشای قشنگ عباس دلمو خدایی کرده

+ نوشته شده در شنبه سی ام دی 1385ساعت 19:34 توسط مریم |
زندگی
هی فلانی !

زندگی شاید همین باشد

یک فریب ساده و کوچک

آن هم از دست عزیزی که دنیا را جز برای او نمی خواهی

تا کجا خواهی رفت

+ نوشته شده در شنبه سی ام دی 1385ساعت 7:50 توسط مریم |
همه همینن

 

به تنها چیزی که در مردان ایمان دارم یکپارچگی آنان در نامردی است

                                        

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم آذر 1385ساعت 15:45 توسط مریم |

 

اشتباهی که تمام طول عمر خود پشیمانم از آن  اعتمادی است که بر مردم دنیا کردم

این رسمش نیست نازنینم

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم آبان 1385ساعت 7:19 توسط مریم |
رفت واسه همیشه
می دونم ، می دونم بر نمی گردی،می دونم

قول میدم وقتی که نیستی عکستو بغل نگیرم

قول می دم روزی هزار بار واسه اشکات نمیرم

قول می دم وقتی که نیستی پای عشق تو نسوزم

قول می دم در انتظارت چشمامو به در ندوزم

می دونی که خیلی خستم، می دونی دلم گرفته

می دونی دوریت عذابه، می دونی گریم گرفته

می دونم بر نمی گردی، می دونم رفتی که رفتی

دروغ بود هر چی می گفتی ، می دونم

همیشه تو مهربونی واسه این قلب شکسته

واسه این حس غریبم که فقط دل به تو بسته

بیا برگرد اگه که قلبم تورو از خونه نرونده

دیگه از آخر قصه حتی یک لحظه نمونده

بهم گفتی هر وقت خواستی گریه کنی برو زیر بارون تا نکنه یه موقع یه نامرد اشکاتو ببینه و بهت بخنده

ولی وقتی داشتم گریه میکردم آسمون آفتابی بودو تو هم اون دور وایساده بودی داشتی بهم می

خندیدی

خدایا گفتی به دلشکستگان امیدی

دلم شکست

دلم خون شد

دلم مرد

پس کی به عهد خود وفا می کنی

یه دوست خوب خیلی زود از پیشت میره ، ولی یه دوست بدو نمهربون تا ابد باهات میمونه و جلوی چشماته ، دلم میخواست اونی که دوستش دارم بد بود

 

دیگه از آخر قصه حتی یک لحظه نمونده

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم آبان 1385ساعت 15:49 توسط مریم |
به خدا میخواستم بهش ثابت کنم دوستش دارم
دیگه به آخر خط رسیده بودیم

باید یه جوری بهش ثابت می کردم که دوستش دارم

یه تیغ داد دستمو گفت

اگر واقعا منو دوست داری رگتو بزن

گفتم آخه مرگ و زندگی دست خداس...

باید بهش میفهموندم که صادقانه دوستش دارم

رگمو زدم.........؟

وقتی داشتم تو دستاش جون میدادم

شنیدم که میگفت اگه منو دوست داشت هیچوقت خودشو نمیکشت

به هر چي رسيدي از سر رفاقت من بود

 

+ نوشته شده در پنجشنبه هجدهم آبان 1385ساعت 12:29 توسط مریم |

آهای رفیق نیمه راه

آی تو که تنهایی میری

فقط یه نفرین میکنم

تو اوج غربت بمیری

انتقام از تو گرفتن کار من نیست کار عشقه

+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم آبان 1385ساعت 13:53 توسط مریم |
منو ارزون فروختی
هر نفس تشنه ی دیدار تو هستم
حتی من عاشق دیدار تو هستم
بیشتر از ای نمیشه کسی رو دوست داشت
انقدر که من گرفتار تو هستم

سلام به همه اونایی که تنهام نمی ذارن و همیشه چه توی بودنم چه توی نبودنم بهم سر میزنن
و
سلام به کسی که برای میشه تنهام گذاشت حتی توی بودنم

خیلی باخودم کلنجار رفتم که فراموشش کنم ولی نمیشه به خدا نمی تونم احساس می کنم که هیچ امیدی به زندگی کردن ندارم

دارم دق می کنم

راستی من که انقدر التماستون میکنم برام دعا کنید می کنید یا نه

اگه دعا می کنید پس چرا هیچی نمیشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
چرا خدا باهام آشتی نمیکنه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
من در حضور همه شما از خدا معذرت خواهی کردم
یعنی انقدر بدم که خدا حاضر نشد منو ببخشه؟؟؟؟؟؟؟

از خودم بدم میاد
از زندگی کردن بدم میاد
مگه من چند سالمه که باید انقدر ناامید باشم

بعضی موقع ها به خودم میگم : آخه خره تو که می دونی اون دیگه نمیاد به چی دلت خوش کردی
ولی

اگر چه دلم از حرفهای سرد اون شکسته
باز این دیوونه عمرو زندگیشو به تو بسته!
زندگیمو دادی بر باد تو با شیرینی حرفات

بعصی موقع ها می گم بذار نفرین کنم تا اونم بشه مثل من اونم بفهمه چقدر سخته شاید دیگه
انقدر عذاب به کسی که خیلی دوستش داره نمیداد

تو اگر می دانستی
که چه زخمی دارد
که چه دردی دارد
خنجر از دست عزیزان خوردن
از من خسته نمی پرسیدی که چرا تنهایی

ولی نمی تونم چون وستش دارم

تو رو به همون خدایی که خیلی دوستتو نداره و دوستش دارین برام دعا کنید
یکی بگه من چی کار کنم؟؟؟؟؟؟؟
+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم آبان 1385ساعت 14:48 توسط مریم |
تمومه

دوست داشتن یعنی

وفاداری تا وداع

 نه استفاده با ریا

 

+ نوشته شده در سه شنبه دوم آبان 1385ساعت 23:18 توسط مریم |
چرا رفتي
می خوام با تو بگویم قصه مرگ عشقم را

می خواهم تو بدانی غم شب هایم را

                                              می خواهم که تو خواهی تن خسته و بیمارم را

                                              می خواهم که تو ببوسی لب تب دار مرا

می خواهم که بدانی عشق من رفته زدستم

بی آنکه بداند من اسیر چشم هایش شدم

                                                         چشم هایی که در آن اثری از عشق نبود

                                                        می خواهم که فریاد بزنم

                   من دوست داشتم کسی را که مرا دوست نداشت

 

کسی رو دوست داشتم که می دونست با دل من چه کرده ، می دونست با روزو شب من چه کرده ،

می دونست زندگیم بی نور چشماش سرده ، می دونست دلم پر درده، ولی رفت!!!

کسي كه ميدونه چشم انتظلرشم ..... كسي كه ميدونه بي قرارشم .....كسي كه ميدونه تا ابد دلدارشم ........ول برنمي گرده

مي دونستم كه يه روز ميري ازم جدا ميشي

                                                       مي دونستم كه ميري يار غريبه ها ميشي

به خدا خوب ميدونستم كه با من نميموني

                                                      مي دونستم ميكني دل از دلم به آسوني

نمي دونم ......؟!شايد دلش از سنگ بود ........يا دلش واسه كسي ديگه تنگ بود ....... نگاش با دل من در جنگ بود ......... هر چي بود با دلم همرنگ بود .......... ول رفت!

بگو اين دل كه تو داري جنسش از سنگه هنوز ؟

                                                          مي دونستم زير پا ميگذلري حرفاتو يه روز

مي دونستم كه دروغه دل به دل راه نداره

                                                         شايدم فقط دلاي ما به هم راه نداره.....؟!

ثانيه هاي با تو بودنم گذشته ... بي يادگارو بدون هيچ اثري .... و من در امتداد جاده ها كه به انتها رسيده اند ،دوباره اسير دلتنگي شدم ..........

به خدا خوب مي دونستم كه دلت دل نميشه

                                                              مي دونستم ناتموم عشق باطل نميشه

مي دونستم كه ميموني يه روز تو حسرت بهشت

                                                           اين همه دردو مي ذارم به حساب سرنوشت

با تو رفتن و بودن خيالي بود كه محو شد،در اين خزان بي كسي اي آشنا با غصه دلم !اي غريبه با احساسم !چه مي شد مي ماندي در اين وادي ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

دلم خون شد

 

+ نوشته شده در سه شنبه دوم آبان 1385ساعت 22:55 توسط مریم |
؟
سلام

دیروزنوشتم دیگه نمییام تا وقتی که خدا باهام آشتی کنه
امروز مینویسم که من اشتباه کردم خدا با من قهر نیست .............................
خدا منو دوست داره ..............................
خدا منو یادش نرفته ...........................
من باخدا قهر بودم ..............................
من خدارو دوست نداشتم ....................
من خدارو یادم رفته بود .....................................
خدایا ببخشید ؟
یعنی میبخشه

تنها چیزی که ازخدا میخوام صبره
دیشب به بابام میگفتم کاش خدا به آدم یا دل میداد یا عقل
بابام گفت به تو کدومو داده ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
نمیدونم.

ولی بلایی که سر منو دل من اومده تحملش خیلی سخته
همه میگن خدا تورو خیلی دوست داره
من میگم پس چرانمیذاره به چیزایی که دوست دارم برسم

شاید من اشتباه میکنم من دلم از بنده های خدا پره سرخدا خالی میکنم
ولی به خدا سخته

یه جا خوندم نوشته بود عاشقی مثل رد شدن از تو آتیشه اگه عشقت پاک باشه مثل اون پیامبر از آتیش
سالم بیرون میای و اگه نه اون موقع خداهم نمیتونه کاری کنه

من میخوام پیش همه شماها از خدا معذرت خواهی کنم

خدایا!
میدونم که بدم همه چی رو میدونم اگه میشه ببخشید
کمکم کن تا بتونم رو پای خودم وایسم
دیگه منو به هیچ بنده ای محتاج نکن
خدایا!
خودت مراقب دلم باش
اختیارش از الان تا هر زمان دست تو
مواظب امانتی باش
نشکنیش؟
+ نوشته شده در دوشنبه یکم آبان 1385ساعت 9:47 توسط مریم |

قالب وبلاگ

free Template Blog

قالب وبلاگ رایگان

قالب بلاگفا